به آرش کمانگیر - درباره دختری که نمی خواست تن دهد!

آرش جان در وبلاگت در باره حادثه دانشگاه زنجان نوشته ای که :

کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی شد

حادثه زنجان و برخورد با “اراذل” یک شباهت دردناک دارند: در هر دو مورد نظام قضایی دور زده می شه. در هر دو مورد کسانی، پلیس یا دانشجو، به حریم کسی هجوم می برند و رسواش می کنند. در هر دو مورد حریم انسانی نقض می شه.

و در پاسخ دوستی که می پرسد :

یعنی اگر فردی کسی را گروگان گرفت ، و چند نفر فهمیدند و ریختند که گروگان را نجات دهند ، حریم انسانی گروگان گیر نقض شده است ؟!؟!

می گویی :

اگر فیلمش رو منتشر کردند بدون اجازه قاضی بله.

و این یعنی انتظار داری دانشجویان مثلا فیلم را بدن به قاضی و قاضی تشخیص بده که چطور با این پرونده برخورد بشه! یعنی انتظار داری در چنین شرایطی از مسیر قانونی و به دور از هر نوع جنجال اضافی پرونده مورد بررسی قرار بگیره. چون اصولا حتی اگر فیلم هم پخش نشه، اما دانشجو ها جریان فساد اخلاقی را به نشریات بکشونن، نهایتا حریم خصوصی آقای مددی نقض شده است و مجازات بدون اثبات جرم رخ داده!

و اما پاسخ من:

آرش جان، قبلا میگم که به تو و افکارت خیلی احترام می گذارم، اما شدیدا با این حرفهای اخیرت مخالف ام. متاسفم که این حرف رو می زنم، اما منم یک قدم عقب می ایستم و فکر می کنم آرش آبادپور چرا این حرف رو می زنه؟! آیا واقعا یادش رفته تو ایران چه خبره؟

آرش جان ما توی کانادا (ما یعنی من و دیگر دانشجوهای این مملکت) زندگی نمی کنیم که مشکلات قضاییمون رو به نظام قضایی عادل بسپاریم و خیالمون راحت باشه که عادلانه به وضعیتمون رسیدگی می شه. حداقل تو بعضی شرایط خاص اصلا چنین کاری بهمون کمک نمی کنه. الان دیگه حتی دوره آقای خاتمی نیست که دلخوش باشیم چند رسانه ازاد حمایتمون می کنند. این دختر هم وقتی در مقابل یک شخصیت وابسته به نظام قرار گرفت، نیاز داشت که عده ی زیادی رو همراه خودش ببره. اونقدری که دیگه تکذیبش کار آسونی نباشه. هر چند که همین الان هم چندین تکذیبیه صادر شده! اصلا بزار من بهترین سناریوهای محتمل رو برات بگم، زمانی که بخوایم با روش غیر سیاسی و با حفظ حریم خصوصی به جنگ این بی عدالتی بریم!

سناریو 1، عدالتخواهانه - غیر سیاسی: دختر دانشجو، در مقابل رفتار مددی مقاومت می کنه. مددی توی کمیته انظباطی دختر بیچاره رو تحت فشار می زاره و او هم به ناچار موضوع رو به مقامات مسئول دیوان عدالت اداری انتقال می ده. دیوان عدالت اداری به موضوع رسیدگی می کنه. در همین حین تماس های مشکوکی با دختر دانشجو گرفته می شه که شکایتش رو پس بگیره. دیوان ادالت اداری همچنان به موضوع رسیدگی می کنه. دختر دانشجو از طرف خانوادش تحت فشار قرار می گیره، چون کمیته انظباطی به خانودش زنگ زده که بیاین و دختر فاسدتون رو ببرین! دیوان عدالت اداری همچنان به موضوع رسیدگی می کنه. تو دانشگاه کم کم برای دختر بیچاره شایعه درست می شه…دختر دانشجو به ناچار میره سراغ بچه های فعال دانشگاه. بچه ها کمکش می کنن تا موضوع انکاس کوچیکی - در حد نشریات دانشجویی- پیدا کنه. بلافاصله بسیج دانشجویی و روزنامه های معلوم الحال شروع می کنن به نوشتن مذخرفاتی درباره “حمایت دانشجویان وابسته به اسرائیل از یک دختر فاسد الاخلاق…توطئه برای بدنام کردن اساتید مومن و انقلابی…”….نهایتا نتیجه جنگ این می شه که یا دختر بیچاره به خواسته اون کثافت تن می ده و یا اینکه موضوع کاملا به ضررش خاتمه پیدا می کنه.

راستی قرار بود موضوع رو سیاسی نکنیم، چون تو دوست نداری. پس آخر سناریو این می شه که دخترک بیچاره از طرف کمیته انظباطی تعلیق یا اخراج می شه. از طرف خانواده طرد می شه. از طرف دانشجوها تحقیر می شه. و احتمالا در لحظاتی که دیوان عدالت اداری داره همچنان به موضوع رسیدگی می کنه، توی اتاق خوابش دست به خود کشی می زنه.

*** تیتر روزنامه های زرد : دختر دانشجویی که به خاطر فساد اخلاقی از دانشگاه اخراج شده بود، دست به خود کشی زد!

پایان سناریوی یک.

سناریو 2، کمی سیاسی – کمی قضایی: دخترک با شنیدن چنین پیشنهاد بی شرمانه ای از اتاق معاون خارج می شه. مستقیما میره پیش یکی از دوستان سابقا انجمنیش. موضوع رو شرح می ده، جلسه ای تشکیل می شه. بچه های فعال دانشگاه تصمیم به کمک می گیرن. دختر رو می فرستن پیش مددی، با میکروفون و تجهیزات لازم. یکی دو نفر پشت در اتاق مددی می ایستند. در رو باز می کنند، 30 ثانیه فیلم می گیرند و به سرعت از محل فرار می کنند.

- مقصدشون؟

- خوب معلومه، دستگاه قضایی!

توی راه حراست دانشگاه دستگیرشون می کنه، فیلم رو ازشون می گیره. خودشون و دختر رو جمیعا از دانشگاه اخراج می کنه. روزنامه های زرد می نویسن : ارتباط نامشروع دو پسر دانشجو با یک دختر دانشجوی دیگر!

خیلی بد بینانه بود؟ خوب، بزار خوشبین تر باشیم. دوستان ما فیلم رو از دانشگاه خارج می کنن و به دست مسئولین قضایی می رسونن. دختر هم از دانشگاه خارج می شه و محض احتیاط شب نمی ره خوابگاه که یه موقع مسئولین خوابگاه پدرش رو در نیارن. مسئولین قضایی مشغول بررسی فیلم می شن. دانشجو ها خوشحال می شن. اما نتیجه…

خبر کیهان : یک دختر و دو پسر دانشجو نما برای اخاذی از یک معاون دانشگاه برای وی تله گذاشتند. نقشه پلید آنها به این صورت بوده که دختر را که در دانشگاه مشهور به فساد اخلاقی هم بوده، به درون اتاق مسئول دانشگاه می فرستند. سپس دختر شروع به در اوردن مانتو و مقنعه خود می کند. در همین حین دو پسر همدست او که از قبل با دوربین فیلم برداری آماده اجرای نقشه پلید خود بوده اند، به ناگاه به درون اتاق مسئول دانشگاه رفته و از صحنه فیلم برداری می کنند، طوری که به نظر برسد این دختر با مسئول دانشگاه ارتباط نا مشروع داشته است! انها برای پس دادن این فیلم به قربانی درخواست 20 میلیون تومان پول نقد و توقف بررسی سوابق اخلاقیشان در کمیته انظباتی را داشته اند. گفته می شود این 3 دانشجو نما پیش از این به دلیل مبادرت به افعال حرام در محوطه دانشگاه، به کمیته انظباطی فرا خوانده شده بودند. هم اکنون پرونده برای رسیدگی به جرایم این باند خلافکار در دست بررسی است. گفته می شود این باند ارتباطاتی نیز با لابی های صهیونیستی کشور هلند برقرار کرده بودند!

*** تیتر روزنامه های زرد : چند دانشجو نما برای یک مسئول دانشگاه تله گذاشتند!

پایان سناریوی 2.

آرش جان کدام سناریو را می پسندی؟ شاید تو روایت بهتری از این داستان داشته باشی؟

نه صبر کن! یک ماجرای واقعی تعریف کنم تا باور کنی!

دوستی داشتم که از بخت بدش دختر بود و در ایران هم زندگی می کرد! یه روز پلیس امنیت اجتماعی یا همون گشت ارشاد به اتهام پوشیدن پالتوی بلند، اما رنگی بازداشتش کردن. در بازداشتگاه تحقیرش کردن، ماشین اش رو ضبط کردن. مدارکش را گرفتن و وقتی با عصبانیت شروع به اعتراض کرد بیچاره رو فاحشه ای نامیدن که به نظام اسلامی توهین کرده! نهایتا فرستادنش نزد قاضی عادلی که بسیار به عدالت شهره بود. آقای قاضی مطابق معمول پرونده را نخوانده گفت : دخترم، شزایط شما خیلی بده، بهتره با من ازدواج (!!!) کنی، و گرنه ممکنه بری زندان! دختر بیچاره به خواسته قاضی تن نداد. بلند شد که بره. قاضی گفت کجا می ری؟ گفت میرم به دستگاه قضایی شکایت کنم! قاضی گفت بشین دخترم اینجا همان دستگاه قضایی است که می خواهی بروی. شکایتت را به خودم بگو. ضمنا تا 5 رو دیگر اگر همسر (صیغه ای) من شدی که شدی و گرنه…باقی قصه حرف های مگو است! اگر خیلی علاقه مندبودی بدانی به من ای-میل بزن تا آنها را هم برایت بگویم. نظرت درباره حریم خصصی این قاضی چیه؟ اگر این دختر صدا قاضی رو ضبط کرده بود باید می داد به خود قاضی یا یکی از همکاراش، نه؟

به نظر تو در جامعه ناآگاه ما و در چنین نظام قضایی ما که مجریانش را با 6 زن دستگیر می کنند و چند روز بعد آزاد می کنند. در نظامی که هزارن پرونده فساد مالی و اخلاقی مسئولین در دستگاه قضایی اش خاک می خورند و فراموش می شوند، این پرونده کوچک (در مقابل انها) به کجا می توانست برسد؟ بحث قدرت است آرش جان، بحث دو شهروند عادی نیست. اینجا شهروند عادی در مقابل یک استاد دانشگاه، نه بهتر بگویم، یک مدرس قران، و یک شخصیت تقریبا سیاسی (!) قرار دارد.

فراموش کردی که فلان مسئول دستگاه اطلاعات با دختر مهماندار بیچاره چه کرد؟ فراموش کردی زنهایی رو که به اجبار از شوهرشان جدا شدند و همخوابه فلان کس و بهمان کس شدند و روزی جسدشان در دشت و بیابان پیدا شد؟ فراموش کردی قتلهای زنجیره ای را؟ (اسمها را خودت می دانی، من که پالیزدار نیستم!) فراموش کردی که این همه زندانی سیاسی در زندان از کوچک ترین حقوق انسانی خود محرومند؟ آیا می خواهی با چنین ظالمانی با ادب و احترام و به کمک سیستم قضایی فاسدشان مقابله کنی؟ آرش جان، دوباره به مطلبی که نوشتی فکر کن! آرش عزیز تو کجا هستی؟ هر جا هستی امیدوارم سالم باشی و آرام، اما اگر فراموش کرده ای بگویم که ما در ایران زندگی می کنیم!

36 نظر to “به آرش کمانگیر - درباره دختری که نمی خواست تن دهد!”

  1. کمانگیر » کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی شد می گوید:

    [...] پس نوشت ۲: یولیو جواب می دهد: به آرش کمانگیر - درباره دختری که نمی خواست تن دهد! [...]

  2. داریوش نامه می گوید:

    سلام دوست گرامی.
    کمی تفکر لازم است. شما به اصل مطلب رسیدی و نادیده ازش گذشتی. سناریوهای خودت رو یک بار دیگه مرور کن. مخصوصا دومی رو . شاید چیزهایی فهمیدی.
    وای بر ما که چشم و گوش بسته مثل گله ای پشت سر یک “بٌز گر” (ببخشید این جسارت رو، در مثل مناقشه نیست) حرکت می کنیم و آلت دست عده ای شدیم که به مقاصدشون هم رسیدن و ما هیج موقع نخواهیم فهمید. فقط می مونه یه نفر که حیثیتشو بر باد دادیم و خودمون که اگه حقیقتشو هم فهمیدیم جرآت سر بلند کردن نداریم.
    بنده، نه زنجانی هستم نه دانشجوی اونجا، ولی بدون اینکه درگیر احساسات بشم چیزهایی فهمیدم که همه می تونن بفهمن. منتها یه نکته هست : شخص خواب رو میشه بیدارش کرد ولی شخصی که خودشو به خواب زده نه ….

    یولیو: ممنون از نصیحتتون. بررسی کردم هیچ نقصی نداشت. 3000 نفر آمدم الان در صحنه حضور دارن. واقعا تبریک می گم که شما یه نفری از راه دور توطئه رو کشف و خنثی کردی. متاسفانه من ترجیح میدم دنبال بز گر برم و احیانا دنبال افرادی که منتقدینشون رو بزغاله می نامند نرم. باز هم ممنون.

  3. حجت می گوید:

    آفرین ، خوشم اومد . خوب نوشتی .
    به نظر من هم که خوب کاری کردند که پخشش کردند . این دستگاه قضایی ما اصلا قابل اعتماد نیست . اگر تحویل دستگاه قضایی میدادن ، سرنوشتی مثل پرونده های فساد اخلاقی دیگه پیدا میکرد .

    به آرش کمانگیر :
    شما در ایران زندگی نمیکنید که بدانید اینجا چه خبر است . وقتی اطمینانی به دستگاه قضایی نیست که عدالت را اجرا کند ، باید قاضی را در مقابل عمل انحام شده قرار داد . و بعد گفت بیا و قضاوت کن . حداقل الان چندین میلیون عضو هیات منصفه بر حکم قاضی نظارت میکنند . دیگر قاضی نمیتواند هر چه دلش خواست حکم کند . (گرچه باز هم نمیتوان به اینان اطمینان داشت .)

  4. mani می گوید:

    عالی نوشتید
    مرسی

  5. آرمين گسيلي می گوید:

    سلام
    بنده مسئول انجمن اسلامي دانشكده دندانپزشكي تبريز هستم.دكتر …. معاونت سابق آموزشي دانشكده به دليل تجاوز به يك دانشجو در مطب خود از كار بركنار شدو پرونده ايشان در جريان بود كه معلوم نشد در چه مرحله اي متوقف شد.ولي صداي ما به جايي نرسيد.كجاست شنونده صداي مظلوم؟ اين به اصطلاح دكتر نه رزمنده بود نه بسيجي نه حزب اللهي نه مومن ولي فقط صاحب ثروت و جراح معروف لثه بود كه نگذاشت صداي ما به جايي برسد! واي به حال وقتي كه يكي از السابقون والسابقون گناهي كبيره مرتكب شود.
    09141168758

  6. pooyaa می گوید:

    خوب نوشتی
    احساساتت کاملا قابل درک است.

  7. فریاد می گوید:

    شاید حرف کمانگیر عزیز منطقی باشه. ولی تو این مملکت منطق حکومت نمیکنه. اگه بخوای منطقی باشی باید به زیر بار خیلی چیزا بری. اونایی که هم ایران رو دیدن و هم کشورهای اروپایی و آمریکایی، باید بهتر درک کنن که این کارا اونجا میشه ولی اینجا نمیشه. از این سناریوها به تعداد موهای سرمون وجود دارن. حتی با شرایطی که الان وجود داره هم بعضیها دارن همه چیز رو انکار میکنن. من زنجان نیستم. تا حالا هم اونجا نبودم. ولی فکر میکنم برای کمک به اون دختر این تنها راه هست.

  8. سجاد می گوید:

    نمی تونم بگم موافق نیستم با این نوشتت خیلی خوب نوشتی تقربیا قانع شدم که این کار در صورت درست بودن ماجرا می تونست بهترین کاری باشه که باید انجام می شد و انجام شد. بحث من اینه اگه راست نبود چی؟
    شاید اگه منم در اون شرایط بودم و از این جریان خبر داشتم همین کار رو می کردم بلکم بهتر چون هم خوب فیلم می گیرم وهم عکس! امیدوارم که این جریان به هر جایی میره به نفع مردم ما و سایر دخترانی مثل این خانوم باشه

    یولیو : من با فرض این که 3000 دانشجو در دانشگاه می دانند چه می گویند و احتمال بسیار وجود دارد که دروغی در کار نباشد این مطلب را نوشتم.

  9. پرهام می گوید:

    سلام

    ببخشید نظرم به مطلبتون ارتباطی نداره٬ ولی جایی را برای ارتباط با شما پیدا نکردم؛

    ما یک فوتوبلاگ گروهی داریم از عکاسانی معمولی که می‌خواهند پیشرفت کنند

    با ما تبادل لینک می‌کنید؟ - منتظرتون هستیم

    آدرس فوتوبلاگ: http://www.akasee.ir

    موفق و شاداب باشید.

  10. یا استاد خر بود یا داستان دروغ! « بسیار سجده کننده می گوید:

    [...] بالا رو نوشتم و پست رو تموم کردم بطور خیلی اتفاقی به این مطلب درباره ی همین موضوع برخوردم که یادم انداخت یه چیزهایی [...]

  11. کمانگیر می گوید:

    یولیوی عزیز،
    ببین رفیق، مشکل من با “جوخه مجازات” تشکیل دادن ِ شهروندان ه. از اونطرف می دونم که در جامعه ای که سیستم قضاییش شدیدا ناکارآمد ه، مردم مجبورن از خودشون دفاع کنن. اما سوال اینه، اینکه خودمون راه بیافتیم و از خودمون دفاع کنیم آیا به هرج و مرج نمی انجامه؟

  12. جلیل می گوید:

    عقل، منطق، انصاف، هر چه شما آن را بنامید، حکم می کند هر جا اطلاعات مان کافی نیست سکوت کنیم. ژست های فرا انسانی گرفتن را بگذاریم برای جاهایی که دست کم بدانیم چه می گذرد. پابرهنه و تن برهنه میان آبی که از عمق و کیفیت آن خبرنداریم پریدن تنها برای خودمان ضرر دارد. افرادی مانند ایشان و آقای داریوش سجادی چیزهایی را در اظهار نظر نسنجیده شان از دست دادند که دیگر به راحتی به دست نمی آید.
    اگر گاهی هم چیزی نگویند کسی گمان نمی برد که زبان ندارند یا در روشنفکری کم آورده اند.

  13. مهرداد می گوید:

    وقتی مطالب هر دو رو خوندم ، استدلال شما به نظرم به منطق نزدیک تر بود .اینکه اتاق معاونت دانشگاه حریم خصوصی محسوب میشه بیشتر از کمی مضحک به نظر میرسه.متاسفم که بگم ما برای اینکه عدالت رو در نظر بگیریم گاهی اوقات ، به شیوه های احمقانه ای روی میاریم . در اینکه کار جناب دکتر چه تطمیع دانشجو به دادن نمره باشه و چه سو استفاده از قدرت ،یک هرزگی بوده که فکر نکنم هیچ شکی داشته باشیم . می مونه اینکه چه کسی این موضوع رو باید قضاوت کنه !؟
    افکار عمومی یا جناب قاضی
    وقتی فساد در جامعه به جایی برسه که هر کسی که قدرت یا ثروت داره مصون بمونه ،شیوه مقابله هم کمی با جوامع دیگه فرق می کنه .وقتی توی چند دانشگاه که حتک حرمت نسبت به دانشجویان دختر انجام شد و اتفاق خاصی برای مسببین نیافتاد ،خیلی سخت نیست که ما خودمون رو بذاریم جای دانشجوها و دنبال یه راه بهتر برای مقابله بگردیم

  14. ashkan می گوید:

    faghat to internet nabayad pakshhesh konan bayad berese tehran ta khodam be har ki mishnasam az tarighe mobile befrestam ke dige in mardike jorat nakone juye digehy estekhdam beshe

  15. بابا صد رحمت به جنگلهای امازون! « روز نوشت می گوید:

    [...] بخاطره چیه دیدم ای داد بیداد باز هم داستان تجاوز و غیرتی شدن دوستان. فکر نکنم نیازی به شرح وقایع این ماجرا باشه چون فکر کنم [...]

  16. khormaloo می گوید:

    در ادامه حرفهای شما، طبق هیچ قانونی دفتر دانشگاه ملک خصوصی محسوب نمی شه و بنابراین حریم خصوصی مددی شکسته نشده. اگه این فیلم پخش نشده بود، الان همه اون جوونهایی که تو این قضیه نقشی داشتند، نشسته بودن تو انفرادی استراحت می کردن واسه نوبت شکنجه بعدی. 4 روز بعد هم همشون اعتراف می کردن که با مددی مشکل داشتن و مشکل اصلی دختره بوده!

  17. یک خواننده می گوید:

    مشکل کمانگیر در این مساله اینه که از قافله عقب موند. اگر خودش از اولین نفراتی بود که موضوع رو میفهمید سریع تو بوق و کرنا میکرد و ….وقتی عقب موند مثل همیشه یه نظر مخالف داد.

    عادتشه . سخت نگیرید.

  18. صندوقک می گوید:

    من هم با پخش این فیلم مخالفم این درسته که شرایط فعلی که همه فقط بر ما (جوانان داخل ایران) برای هزهارن دلیل بیخود گیر میدهند و شاید این تنها تلاشی بوده برای جبران گوشاه ای از اینهمه بی عدالتی اما راههای بهتری هم وجود داشت

  19. maryamss می گوید:

    من فکر می کنم دلیل مخالفت شما با کمانگیر اینه که درست متوجه منظورش نشدین.اون روی بلایی که سر دختر اومده حرفی نداره.کسی نمی گه مددی بی تقصیره که شما این همه سناریو براش نوشتین.یا کمانگیر یا مثل اون قرار نیست پاسخ گوی حرف های روزنامه کیهان باشه.من تعجب می کنم چرا اینقدر احساسات بر ما غلبه می کنه که به دقت نوشته ها رو نمی خونیم و فقط می خوایم حرفه خودمونو بزنیم.و برای اینکه طرف مقابل حرفی برای گفتن نداشته باشه توجیهاتی از قبیل” تو ایران نیستی که ببینی” میاریم!!!بحث خیلی ساده است!نقض حریم خصوصی یک مجرم چه یک قاچاقچی و قاتل چه یک معاون دانشگاه فاسد

  20. آریو می گوید:

    باهات موافقم
    خوشحالم که تو این قضیه با وبلاگت آشنا شدم
    مایلی تبادل لینک کنیم؟

  21. پيمان می گوید:

    اينم جالبه
    http://noqte.com/blogs/blog.php?code=134

  22. علی می گوید:

    من فیلم را دیدم اما کاملا مطمین هستم تصاویری که نشان داده میشود با آنچه که ادعا میشود، مغایرت دارد. اگر از دولت بدمان می آید، اگر کارهای نادرست شان جان ما را به لب رسانده و اگر چند دانشجوی یک دانشگاه از اعمال یکی از مسولین دانشگاه خود ناراحت هستند و … دلیل نمیشود با جار و جنجال بخواهیم آبروی افراد را ببریم. حتما ضرب المثل گنه کرد در بلخ آهنگری … را شنیده اید. قطعا بسیاری از شما در دانشگاههای ایران درس خوانده اید و با وضعیت این محیط ها آشنا هستید که همه، چه دانشجو و چه استاد و کارمند دانشگاه، دایما در حال ترس هستند که انگ فساد اخلاقی و.. به آنها نچسبد. آیا یک فرد که در این دانشگاهها حضور دارد و مدرک دکتری هم دارد، از حداقل هوش و آی کیو برخوردار نیست که اگر هم میخواهد عملی انجام دهد آن را در خارج دانشگاه انجام دهد و نه در ساعت اداری و در دفتر خود و هنگامی که در را حتی قفل هم نکرده است؟ مطمینم اگر در قفل بود با توجه به اینکه افرادی که این فیلم را تهیه کرده اند کار خود را خوب بلد بودند از ابتدا اقدام به تصویر برداری میکردند چون مشخص است که آنها کمین زده بودند تا این طرح خود را عملی کنند و گرنه به چه دلیل پشت در اتاق مددی بوده اند و حتی در اتاق را شکسته اند!!!!! به عبارت دیگر وقتی می گویند درا تاق را شکسته اند یعنی از ابتدای امر در محدوده در اتاق حضور داشته اند و می دانستند داخل اتاق خبری هست اما اقدام به تصویر برداری نکرده اند و بعد از شکستن در!!!! اقدام به فیلم برداری کرده اند. امیدوارم طراحان این واقعه از اقدام خود در پیشگاه وجدان و فطرت انسانی شان، شرمنده نباشند.

  23. عرفان می گوید:

    منم موافقم اینجا ایرانه و قوانین خاص خودش رو داره

  24. majnown می گوید:

    مثل اینکه بعضی ها قضیه اون خانوم دکتر که در همدان خود کشی شد و اون خانم خبرنگار که بهش تجاوز شد و خودش سرش رو به دیوار کوبید و یا اون خانم دکتر کرد که بهش تجاوز شد و بچه هاش تهدید شدند و یا اون دخترا که در زندان بهشون تجاوز شد و بعد اعدام شدند و غیره … خبری نشنیدند.

    رجوع به قانون در جامعه وقتی است که قانون حاکم باشه و نه اینکه یک شخص یا اشخاص حاکم باشد.
    اگر با توصیه به ارجاع به قانون منظور نشان دادن کاستی ها و نقایص قانون است برای اصلاح قانون یا تغییر آن ،‌ که این کار قبلن انجام شده و بی فایده بودنش تجربه شده.

  25. majnown می گوید:

    حث خیلی ساده است!نقض حریم خصوصی یک مجرم چه یک قاچاقچی و قاتل چه یک معاون دانشگاه فاسد

    ———————————————————

    دانشگاه مگر حریم خصوصی هستش؟

  26. majnown می گوید:

    وقتی در مکان عمومی کاری می کنید که جرم هست، دیگه نمی توانید ادعا کنید که حریم خصوصی من هستش. چون مکان رو خودتون انتخاب کردید. اگر وی رفتند در خونه اش را می شکستند حق با شما بود.
    الفاظ را انسان برای انسان ساخته است و نه انسان را برای الفاظ ، که بخواهید درون آن هر چیزی را جای بدهید.

  27. majnown می گوید:

    اینکه خودمون راه بیافتیم و از خودمون دفاع کنیم آیا به هرج و مرج نمی انجامه؟

    ——————————

    هرج و مرج بد تره یا تحقیر و خواری انسان؟ هر کدومش به کجا منجر میشه . هر ج ومرج میتونه از دلش نظم در بیاید ولی از انسان حقیر ، جامعه حقیر در میاد و در سیکل بسته این دو هم دیگر را تکمیل می کنند. از کی تا حالا پذیرش حقارت و توهین و بردگی جنسی به هرج و مرج برتری پیدا کرده؟ اصلن انسان مقدم بر جامعه است یا جامعه مقدم بر انسان. در مدرنیته که انسان مقدم هست ، در مدل جامعه شما را نمی دانم.

  28. majnown می گوید:

    اگر خودمون حق خودمون را نگیریم کی باید بگیرد ؟ خارجی یا آقای خامنه ای؟ مگر حق گرفتنی نیست؟

  29. فرهاد شاه مرادلو می گوید:

    قدرت فساد می اورد و فساد هم بی شرمی و گستاخی
    من در حقیقی بودن این ماجرا شکی ندارم

  30. داریوش نامه می گوید:

    دوست عزیز یولیو
    هرچند دیگه برام ارزشی نداره اینجا بنویسم ولی گفتن چند نکته رو لازم می دونم:
    1. قصدی از توهین نداشتم (جریان بز گر رو می گم هرچند درموردش اول معذرت خواستم بعدش گفتم در مثل مناقشه نیست) دوباره پست رو بخون. شما حتی اینو هم نفهمیدی چه برسه به جریان اصلی !!!!
    2. خب، یه نفر بیرون از ایرانه میگید بیرونی و خبر نداری. من تو ایرانم به مسخره و استهزا میگی تبریک میگم توطئه کشف کردی. ببینم خودت کجا این حقایق رو فهمیدی؟ فقط چون 3000 دانشجوی چشم و گوش بسته (به عبارت دیگه و موکدا : خود را به خواب زده) اینو می گن و شما احتمال میدی اونا درست بگن؟ فقط احتمال بدی؟ جالبه. عزیزم بعضی حقایق رو از دور ببینی بیشتر می فهمیشون. ضمنا بنده خیلی هم دور نیستم توی همین ممکلت زیر همین آسمون زندگی می کنم. دانشجو هستم و ناراضی از وضعیت نابسامان فعلی.
    3. توی سایت خود دانشگاه زنجان اعلام شده که حقایق چیز دیگه ای هست، مطالب منتشر شده همه از یه مسیر منتشیر شده، همون مسیری که قصد و غرض توش هست.
    4. اگر کمی دانش قضایی داشته باشی می تونی متوجه بشی که اون فیلم اصولا بی ارزش هست. چون خلاصه بگم از “لا اله الا الله” فقط “لا اله” اونو به شما نشون دادن. مطمئنم که این نوشته ها براتون قابل فهمه.
    5. قضیه پیراهن عثمان و قرآن سر نیزه دوباره اتفاق افتاده و من و شما توی اون ناخواسته شریکیم.
    6. دم از درصحنه بودن می زنید… عجبا… صحنه ای که یه دختر دانشجو که مشروط انضباطی شده و کلی ناموس پیدا کرده. کدومیک از شما اگه کیف یه دختر رو بزنن میدوید و از دزد میگیرید؟ کدومتون اگه ببینید یه نفر داره ناحق کتک می خوره به کمکش میرید؟ نخیر… همین شما نگاهش می کنید و رد میشید میرید شاید خودتونو به ندیدن هم بزنید… این دخترخانم که این همه ناموس غیرتی پیدا کرده چطور شده که با دوستای پسرش در مورد تعرض صحبت می کنه؟ جالبه. حتما دوستای پسر باغیرتی تر از خونواده خودش داره.
    7. شما (همه اونهایی که در انتشار اخبار مغرضانه دست دارن) دست به قتل نفس اون استاد زدید. مار شما کمتر از یه جنایت نیست. بسیار کثیف تر و شرم اورتر از قتل و تجاوز. خدا با اون خدائیش ستارالعیوبه و شما ؟؟؟؟ دم از خدا و پیغمبر و ناموس و شرف میزنید…. خیلی باحالید به خدا…
    بازم هست که بگم ولی تا اینحا هم زیادی گفتم. می دونم یا نظر من پاک میشه یا بازم جوب جالبی میدی که من کیف کنم و بیشتر بفهمم……
    موفق باشی

  31. nooshin29 می گوید:

    متاسفانه درست می گی.
    اینکه بدونی صدات به جایی نمی رسه خیلی حس بدیه!

  32. ميرزا بنويس می گوید:

    سلام يوليو جان
    نوشته ات و بحث ات عالي بود. ممنون.
    من هم در همين زمينه نوشتم يه سري بهم بزن.
    به نظرم حرفهاي آرش خيلي آرمانگرايانه است. در ضمن كسي جوخه مجازات تشكيل نداد! تحصن جوخه مجازاته؟

  33. nooshin29 می گوید:

    چرا؟!

  34. آریو می گوید:

    من شخصا نظرم راجع مددی معاون دانشگاه زنجان عوض شده. لطفا به وبلاگ من سر بزنید. چیزی هست که دوست دارم حتما بخونین.

  35. بازی دانشگاه زنجان « یولیو پرس می گوید:

    [...] نمی دادم کار به اینجا بکشه، قبلا هم در مورد این موضوع نظرم رو گفتم. خوب بریم سراغ [...]

  36. parasto می گوید:

    jaleb bod

يك پاسخ برايش بگذاريد