از مدتها پیش وقتی توی نت می گشتم و وبلاگ ها رو مروری می کردم، بارها به این مساله بر خوردم که دوستان و دشمنان وبلاگ نویس برای زیبا تر کردن کلام یا عنوان وبلاگشون از شعر شعرای معاصر یا قدیمی بهره می برند. به نظر من این کار نه تنها بد نیست که جنبه های مثبتی هم داره: اول اینکه توجه و علاقه به ادب و ادبیات پارسی نشون داده می شه. دوم اینکه از شعرای بزرگمون یادی می شه. سوم اینکه: این اشعار مرور می شن و …
اما نکته ای که به شدت آزار دهنده است، عدم توجه این دوستان به رعایت دقت و امانت داریه. اول اینکه خیلی از وبلاگ نویس ها اشعار رو بدون کوچکترین اشاره ای به نام شاعر توی وبلاگ ها شون کپی می کنن. این حقیقتا یه فاجعه است، اما قسمت دوم ماجرا خیلی بد تره. یعضی از این دوستان وقتی حال و حوصله باز کردن کتاب شعر شعرا رو ندارن و یا حتی حاضر نیستن یه جستجوی ساده توی گوگل انجام بدن از حافظه ضعیفشون بهره می گیرن و به شکل فاجعه باری گند می زنن به شعر شاعر بیچاره.
مثلا تصور کنید دختر خانم محترمی برای انتشار بحرانهای عاطفیش یه وبلاگ زده و اسمش رو گذاشته:
“و این منم زنی خسته در آستانه فصلی سرد” [1]
و وبلاگ دیگه از در بخش “آرشیو مهربونی ها” همین جمله رو تکرار کرده.
چنین آدمی واقعا لایق واژه خسته هست، اما فروغ بیچاره چه گناهی کرده؟ تو اصلا بنویس زنی خسته با مغزی بسته! اما گناه شاعر چیه؟
یا فی المثل خانمی که به شکلات و قهوه و برف علاقه زیادی داره مطلبی نوشته در باره آقای شکیبایی مرحوم و تیتر زده:
“به راستی صلت کدام قصیده بودی ای غزل” [2]
بودی؟! یعنی دیگه نیست؟! مگر “جایزه و هدیه و بخشش” بعد از مدتی تاریخ مصرفش می گذره؟ اصلا به معنی جمله فکر کردی؟! در می مونم که طرف اصلا شعر شاملو رو از توی کتاب اشعارش خونده یا اینکه اینو پشت وانتی، اتوبوسی، چیزی دیده و حفظ کرده؟! و چه حفظی هم کرده.
از این موارد که بگذریم من مواردی دیدم که نسخه غلط یک شعر با نسخه درستش تنه به تنه هم می زنند، به نحوی که با جستجوی گوگل نمی شه فهمید کدوم عبارت اصلیه. یعنی نه تنها یک فرد باعث گمراهی چند نفر می شه (به دلیل نا آگاهی خودش) که نسخه اصلی جاش رو به نسخه من در آوردی می ده. معمولا به این دلیل که فردی که شعر رو به اشتباه نشر داده خواننده های زیادی داره و مرجعیت فرد به جفای اون به ادبیات دامن می زنه. الان متاسفانه نمونه ای توی ذهنم نیست از موارد این چنینی، یا شاید هم هست و دلم نمیخواد اسم نویسنده رو بیارم و از خیرش می گذرم!
درسته که این قبیل مسائل در راستای همون غلط های املایی در محیط وب قابل بررسی هستند، اما به نظر من غلط های املایی رو میشه به خطای دست و چشم و ضعف آموزش نسبت داد (خود من هم بی نصیب نیستم)، وتشخیصشون هم نسبتا آسونه، اما این قبیل خطا ها صرفا از خامی و تنبلی خود ما ناشی می شن.
لذا از جمیع دوستان وبلاگ نویس، علی الخصوص صورتی نویسان همیشه در صحنه [3] و هر کسی که توی محیط نت دستی به نوشتن داره دعوت می کنم که اصل امانت داری رو بیشتر رعایت کنند. هنر و ادبیات این سرزمین جزء معدود دارایی های نسبتا دست نخورده ماست، پس لطفا با بحران احساسات و نوسان احوالات و علل الخصوص تحت تاثیر هورمون های بلوغ (جنسی) به ادبیات این مرز و بوم نشاشید.
نمونه های دیگری از جفا کردن به ادبیات پارسی:
- در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش/ دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش/ هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند/ کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش [4]
(در نسخه های رایج دو عبارت “هر یک به زبان حال با من می گفت” و “ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش” به عنوان مصرع اول بیت دوم ذکر شده اند)
- پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت. ناخلف باشم من گر به جوئی نفروشم
(”ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم” صحیح است، البته نسخه های دیگری هم هست که من قبول ندارم) [5]
- پدرم روضه رضوان را به دو گندم بفروخت نا خلفم گر ملک جهان را به جوی نفروشم.
(نتیجه ترکیب بیت فوق با نسخه “من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم”، خودتان قضاوت کنید چه گهی به بار آورده است) [6]
- و این شعر که به هزار شکل نقل شده : همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم / اگر سر به سر تن به کشتن دهیم / به از آن که ایران به دشمن دهیم و …ترکیبات مختلف این عبارات. [7]
و البته نمونه این فجایع در محیط اینترنت بسیارند. شما هم می توانید یک شعر ساده را انتخاب کنید و آن را جستجو کنید. نتیجه را خواهید دید. اگر دیدید و دوست داشتید، ما را هم بی نصیب نگذارید.
———————————————————
1. در اصل شعری از فروغ فرخزاد
2. در اصل شعری از شاملو
3. حقیقتا یکی از عللی که باعث می شه شعر این شعرا به حدی لوث شه که این بلاها به سرش بیاد اینه که عده ای (خصوصا از رنج سنی 15 تا 17 سال) به دلیل نداشتن مطالعه ادبی، فقر فرهنگی و ضعف ذهنی تصور می کنند که تصور می کنن شاملو شاعر عشاق و فروغ عاشق شکست خوده است، کسانی که حتی عبارت “روزگار غریبی است نازنین” رو بارها به معشوق شون هدیه کردن!
4. در اصل شعری از خیام
5 و 6. در اصل شعری از حافظ
7. در اصل از فردوسی
پ ن : تیتر اشاره دارد به شعر : بیافکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند










