لطفا به در و دیوار این کاخ بلند نشاشید!

جولای 28, 2008 by youlio

از مدتها پیش وقتی توی نت می گشتم و وبلاگ ها رو مروری می کردم، بارها به این مساله بر خوردم که دوستان و دشمنان وبلاگ نویس برای زیبا تر کردن کلام یا عنوان وبلاگشون از شعر شعرای معاصر یا قدیمی بهره می برند. به نظر من این کار نه تنها بد نیست که جنبه های مثبتی هم داره: اول اینکه توجه و علاقه به ادب و ادبیات پارسی نشون داده می شه. دوم اینکه از شعرای بزرگمون یادی می شه. سوم اینکه: این اشعار مرور می شن و …

اما نکته ای که به شدت آزار دهنده است، عدم توجه این دوستان به رعایت دقت و امانت داریه. اول اینکه خیلی از وبلاگ نویس ها اشعار رو بدون کوچکترین اشاره ای به نام شاعر توی وبلاگ ها شون کپی می کنن. این حقیقتا یه فاجعه است، اما قسمت دوم ماجرا خیلی بد تره. یعضی از این دوستان وقتی حال و حوصله باز کردن کتاب شعر شعرا رو ندارن و یا حتی حاضر نیستن یه جستجوی ساده توی گوگل انجام بدن از حافظه ضعیفشون بهره می گیرن و به شکل فاجعه باری گند می زنن به شعر شاعر بیچاره.

مثلا تصور کنید دختر خانم محترمی برای انتشار بحرانهای عاطفیش یه وبلاگ زده و اسمش رو گذاشته:

“و این منم زنی خسته در آستانه فصلی سرد” [1]

و وبلاگ دیگه از در بخش “آرشیو مهربونی ها” همین جمله رو تکرار کرده.

چنین آدمی واقعا لایق واژه خسته هست، اما فروغ بیچاره چه گناهی کرده؟ تو اصلا بنویس زنی خسته با مغزی بسته! اما گناه شاعر چیه؟

یا فی المثل خانمی که به شکلات و قهوه و برف علاقه زیادی داره مطلبی نوشته در باره آقای شکیبایی مرحوم و تیتر زده:

“به راستی صلت کدام قصیده بودی ای غزل” [2]

بودی؟!‍ یعنی دیگه نیست؟! مگر “جایزه و هدیه و بخشش” بعد از مدتی تاریخ مصرفش می گذره؟ اصلا به معنی جمله فکر کردی؟! در می مونم که طرف اصلا شعر شاملو رو از توی کتاب اشعارش خونده یا اینکه اینو پشت وانتی، اتوبوسی، چیزی دیده و حفظ کرده؟! و چه حفظی هم کرده.

از این موارد که بگذریم من مواردی دیدم که نسخه غلط یک شعر با نسخه درستش تنه به تنه هم می زنند، به نحوی که با جستجوی گوگل نمی شه فهمید کدوم عبارت اصلیه. یعنی نه تنها یک فرد باعث گمراهی چند نفر می شه (به دلیل نا آگاهی خودش) که نسخه اصلی جاش رو به نسخه من در آوردی می ده. معمولا به این دلیل که فردی که شعر رو به اشتباه نشر داده خواننده های زیادی داره و مرجعیت فرد به جفای اون به ادبیات دامن می زنه. الان متاسفانه نمونه ای توی ذهنم نیست از موارد این چنینی، یا شاید هم هست و دلم نمیخواد اسم نویسنده رو بیارم و از خیرش می گذرم!

درسته که این قبیل مسائل در راستای همون غلط های املایی در محیط وب قابل بررسی هستند، اما به نظر من غلط های املایی رو میشه به خطای دست و چشم و ضعف آموزش نسبت داد (خود من هم بی نصیب نیستم)، وتشخیصشون هم نسبتا آسونه، اما این قبیل خطا ها صرفا از خامی و تنبلی خود ما ناشی می شن.

لذا از جمیع دوستان وبلاگ نویس، علی الخصوص صورتی نویسان همیشه در صحنه [3] و هر کسی که توی محیط نت دستی به نوشتن داره دعوت می کنم که اصل امانت داری رو بیشتر رعایت کنند. هنر و ادبیات این سرزمین جزء معدود دارایی های نسبتا دست نخورده ماست، پس لطفا با بحران احساسات و نوسان احوالات و علل الخصوص تحت تاثیر هورمون های بلوغ (جنسی) به ادبیات این مرز و بوم نشاشید.

نمونه های دیگری از جفا کردن به ادبیات پارسی:

  • در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش/ دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش/ هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند/ کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش [4]

(در نسخه های رایج دو عبارت “هر یک به زبان حال با من می گفت” و “ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش” به عنوان مصرع اول بیت دوم ذکر شده اند)

  • پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت. ناخلف باشم من گر به جوئی نفروشم

(”ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم” صحیح است، البته نسخه های دیگری هم هست که من قبول ندارم) [5]

  • پدرم روضه رضوان را به دو گندم بفروخت نا خلفم گر ملک جهان را به جوی نفروشم.

(نتیجه ترکیب بیت فوق با نسخه “من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم”، خودتان قضاوت کنید چه گهی به بار آورده است) [6]

  • و این شعر که به هزار شکل نقل شده : همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم / اگر سر به سر تن به کشتن دهیم / به از آن که ایران به دشمن دهیم و …ترکیبات مختلف این عبارات. [7]

و البته نمونه این فجایع در محیط اینترنت بسیارند. شما هم می توانید یک شعر ساده را انتخاب کنید و آن را جستجو کنید. نتیجه را خواهید دید. اگر دیدید و دوست داشتید، ما را هم بی نصیب نگذارید.

———————————————————

1. در اصل شعری از فروغ فرخزاد

2. در اصل شعری از شاملو

3. حقیقتا یکی از عللی که باعث می شه شعر این شعرا به حدی لوث شه که این بلاها به سرش بیاد اینه که عده ای (خصوصا از رنج سنی 15 تا 17 سال) به دلیل نداشتن مطالعه ادبی، فقر فرهنگی و ضعف ذهنی تصور می کنند که تصور می کنن شاملو شاعر عشاق و فروغ عاشق شکست خوده است، کسانی که حتی عبارت “روزگار غریبی است نازنین” رو بارها به معشوق شون هدیه کردن!

4. در اصل شعری از خیام

5 و 6. در اصل شعری از حافظ

7. در اصل از فردوسی

پ ن : تیتر اشاره دارد به شعر : بیافکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند

تعریف جرم، حکایت مادر آقای خاتمی و حمله پلیس به آتلیه های عکاسی!

جولای 7, 2008 by youlio

قانون مجازات اسلامی (ق. م. ا.)، ماده دوم، درباره تعریف جرم می گوید:

ماده 2 - هر فعل يا ترك فعلي كه درقانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود .

برای درک این تعریف نیازی نیست حقوق خوانده باشیم. اصولا قانون باید به گونه ای نوشته شود که یک انسان معمولی بتواند آن را درک کند وگرنه انتظار اجرای قانون از افرادی که از درک آن عاجزند انتظاری بیهوده و نامعقول است. این عبارت نیز به عنوان یکی از مفاهیم اولیه قانون به سادگی قابل درک است. اما این تعریف همانقدر که ساده می نماید، مبهم و قابل شرح و بسط است. همه آنچه از این تعریف می فهمیم ارجاع دادن ما به “قانون” است! حتی به درستی مشخص نشده که کدام قانون مورد نظر است؟ مثلا قوانین نظام ج. ا. ؟ قانون مجازات اسلامی؟ قوانین فقهی؟ و الخ.

اما بحث من اینجا بحث نقد ق. م. ا. نیست. سوال اصلی ای که می خواهم مطرح کنم این است که چگونه من، به عنوان یک شهروند ایرانی می توانم بفهمم که عملی که انجام می دهم به لحاظ قانونی جرم محسوب می شود یا خیر؟ یا بطور دقیق تر مصادیق بروز جرم کدام اند؟ و در این میان نکته ای که نباید از آن غافل ماند وجود شبهه و ابهام در تمامی بخش های قانون م. ا. است. به عنوان مثال آخرین مورد آن مربوط به تعیین مجازات اعدام برای مدیران وبسایت ها و وبلاگهایی است که به مسائل پورن می پردازند یا مروج الحاد اند. در این مورد خاص می توان به عدم افتراق مباحث اروتیک و یا مباحث علمی از پورن می باشد.

من به شخصه حقوق دان نیستم و نمی توانم نقد صحیحی از قوانین داشته باشم. آن چیزی که بیشتر می خواهم به آن بپردازم نتیجه این ابهام در قوانین است. ابهامی که شاید حتی به عمد ایجاد شده است تا افراد نتوانند حقوق خود را به درستی بشناسند و نهایتا همه چیز به رای و نظر قاضیان نظام وابسته گردد.

خاطرم هست اقای محمد علی دادخواه (که گوشه کوچکی از فعالیت ها و توانایی های اورا در اینجا میبینید) تعریف می کرد که چند سال پیش وکالت فردی را به عهده داشته است که به آقای خاتمی توهین کرده بود. ظاهرا دادستان -که نامش خاطرم نیست- در جایگاه مدعی العموم از ایشان شکایت می کند و این آقا هم پناه می برد به آقای دادخواه برای دادخواهی و وکالت.

در جلسه دادگاه آقای دادخواه به عنوان وکیل متهم از دادستان می پرسد که : اتهام موکلم چیست؟

دادستان می گوید: این آقا به آقای خاتمی توهین کرده است.

آقای دادخواه می پرسد : چه توهینی؟

دادستان می گوید : این اقا به مادر آقای خاتمی توهین کرده است!

آقای دادخواه باز می پرسد : دقیقا چه توهینی؟

و بعد از مدتی کلنجار رفتن از آنجایی که بنا بر قانون جرم می بایست در جلسه دادگاه به طور صریح مشخص و متهم تفهیم اتهام شود، دادستان مجبور می شود بگوید که : این آقا گفته : مادر آقای خاتمی را …!

آقای دادخواه : خوب. چه کسی از ایشان شکایت کرده و چرا؟

دادستان : بنده به عنوان مدعی العموم مطابق قانون به دلیل توهین ایشان به مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی شکایت دارم!

آقای دادخواه در دفاع از موکلشان می گویند که : این آقا به مادر آقای خاتمی توهین کرده، پس به اقای خاتمی توهین نکرده، مادر آقای خاتمی هم جزو مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست! لذا تا زمانی که مادر اقای خاتمی از ایشان شکایتی ندارد نمی توان ایشان را دادگاهی کرد!

و دادستان به ناچار شکایتش را پس می گرد (سعی کرده ام جملات را تا آنجا که در خاطرم هست، رعایت امانت کنم، اما جملات دقیقا همین نبوده است، لذا اگر اشکالی در متن وجود دارد از من است نه اقای دادخواه).

درسی (!) که از این حکایت می گیریم این است که اگر چه این متهم حکایت ما بنا بر قانون مرتکب جرم شده بود اما بدون وجود شاکی حقیقی نمی توان کسی را محکوم کرد (مگر برای جرائم خاص) و مجازاتی برایش در نظر گرفت. نصیحت اقای دادخواه هم بعد از شرح خاطره این بود که نباید اجازه به دلیل عدم آگاهی از قانون، حقوقمان پایمال شود. حال آنکه امروز می بینیم که نیروی انتظامی بنا بر تشخیص خود افراد را متهم می کند و نه تنها متهمین را مجرم می داند که همانجا حکمشان را نیز اجرا می کند (کتکشان میزند، به گردنشان افتابه می اندازد، تصاویرشان را در خبرگزاری ها منتشر می کند و …) بی آنکه وکیلی داشته باشند و دادگاهی عادل اتهامی را به اثبات برساند .

نمونه اش طرح مبارزه با اراذل و اوباش و طرح مبارزه با بد حجابی و این آخری که بیشتر مورد نظر من است، حمله بی جهت به آتلیه های عکاسی! به چه جرمی مشخص نیست و دست اخر هم پیدا کردن چند شیشه مشروب و نمایش عکسهای شخصی افراد در سایت ها و خبر گذاری ها. این وسط نه مشخص است که اتهام چه بوده که باعث یورش به اتلیه ها شده و نه جرمی اثبات شده و نه کسی شکایتی کرده. نیروی انتظامی به تنهایی و به زور اسلحه و سرباز، شده است شاکی و دادستان و قاضی و مجری احکام قضایی. و تنها نقش مجرم را سپرده اند به ما مردم بیچاره و متهمین همیشه در صحنه! و البته خدا حفظشان کند که در این میانه سر ما را بی کلاه نگذاشتند و نقشی هم به ما سپرده اند!

پاسخ جمعی از سران رژیم آخوندی به شعار همایونی “ما هستیم!”

ژوئن 28, 2008 by youlio

در پی دعوت یگانه منجی بشریت، از شر فقر و ننگ و بربریت، اعلی حضرت همایونی، شهرام همایون بیرونی* ، از ملت غیور ایرانی، برای شرکت در تظاهرات خیابانی، عده ای از سران رژیم آخوندی، بعضی به سرعت و بعضی به کندی، پاسخ هایی به ایشان داده اند، که سمع و نظرات می رسد. باشد که چشمشان کور، نامشان مهجور، و قدرتشان مقهور گردد.

شهرام همایون : “ما هستیم”

رهبر معظم انقلاب : “دشمنان ما بدانند که ملت ما همیشه در صحنه بوده اند. اگر شما هستید، ملت ایران هم هست. اگر شما یک کانال** دارید، ما امروز به حمدالله هفت کانال داریم. شبکه احادیث و معارف اسلامی داریم. به یاری خداوند، ملت ما همیشه در صحنه خواهد ماند و توطئه شما ابتر خواهد شد.”

شهرام همایون : “ما هستیم”

رییس جمهور مردمی (لطفا با لهجه احمدی نژادی بخوانید) : “می گن یه آقایی اومده، گفته ما هستیم. ما هم گفتیم خوب، باشه، ما مشکلی نداریم. پیشنهاد کردیم…یه عده ای از دانشمندای جوان ما که سن بعضی هاشون به 22 سال هم نمی رسه، جمع شن برن اون جایی که ادعا می کردن، تحقیق کنن، ببین این اقا که می گه ما هستیم، هست یا نیست. اومدن گفتن شما مقاصد نظامی دارین از این کار، می خواین طرفدارای ما رو تو خیابون بازداشت کنین…واقعا مشکل ممکلت ما اینه که یه عده ای تو پارک جمع شدن می گن ما هستیم؟ این به نظر من توهینه به کشور عزیز ما. به حمدالله دنیا الان براش مشخص شده که اصلا این طور نیست . تصاویرش هم تلویزیون نشون داد، همه دیدن. برادرای ما تو نیروی انتظامی رفتن اونجا و دیدن که هیچ کس نیست.”

شهرام همایون : “ما هستیم”

رییس تشخیص مصلحت نظام (در کتاب خاطرات سال 87): “ساعت شش صبح در خانه نشسته بودم. تعقیبات نماز صبح را می خواندم. آقای [علی] فلاحیان آمد. در مورد شورش های مردمی و اینکه یک آقایی در خارج از ایران تهدید کرده که جمهوری اسلامی را {ساقط} خواهند کرد، نگران بود. بخصوص این اواخر که گفته بودند «ما هستیم». گفتم عفت خانم {والده بچه ها} برایش آب قند بیاورد. خدا {عفت خانم را} حفظشان کند، خیلی زحمت می کشند. کمی دلداریش دادم. نیم ساعتی خوابیدم. ساعت 8 محسن بیدارم کرد. گفت عده ای درب منزل ما تجمع کرده اند [ و ] شعار می دهند پدر [...] بیا بیرون. گفتم بدهند همه شان را بندازند اوین. از بیت {رهبری} تماس گرفته اند که به [مقام معظم] رهبری هم همین را گفته اند. سپردم مراقب [آیت الله] آقای خامنه ای باشند. ناهار مختصری را با بچه ها خوردم. دوباره نیم ساعتی خوابیدم. عصر مهدی آمده بود { می گفت } که بعضی { از علما و روحانیون } ترسیده اند. گفتم بهشان بگوید نگران نباشند…”

شهرام همایون : “ما هستیم”

یولیو -مزدور رژیم آخوندی: “باش تا صبح دولتت بدمد.”

* خارجی

** کانال یک -CH1

آیا ایران مستعد وقوع یک تحول بزرگ است؟

ژوئن 26, 2008 by youlio

نگاهی گذرا به اخبار ایران، احتمالا هر فردی را به این نتیجه می رساند که در کشور ایران بلوای عجیبی بر پاست. در طی چند هفته اخیر اخبار گوناگونی در سانه ها منتشر شده است که هر کدام به تنهایی یک بمب خبری بوده است. به چند نمونه ی بارزش توجه کنید:

در حیطه اقتصاد:

کاهش تعرفه های وارداتی

طرح انحلال و ادغام بانک ها

کاهش مجدد نرخ سود بانکی

نقدی کردن یارانه ها

انحلال هیات امنای صندوق ذخیره ارزی

واگذاری بخشی از فروش نفت به بنیاد مستضعفان (تحت امر رهبری)

تلاش برای استیضاح وزیر بازرگانی و جلوگیری از آن توسط مجلس نشینان حامی دولت

ایجاد محدودیت برای صنایع به دلیل کمبود برق و وقوع خشکسالی

در حیطه اجتماعی:

مرحله جدید طرح امنیت اجتماعی

طرح امنیت اخلاقی در شرکت ها

برخورد با تجمع کنندگان در اعتراض به توهین ها و تهدیدهای کشور امارات

برخورد با تجمع کنندگان در اعتراض به گرانی و مافیای اقتصادی

بازداشت سران جامعه بهاییت

بازداشت فعالان جنبش زنان

در حیطه سیاست داخلی:

تخریب آقای خاتمی

هجمه به آیت الله صانعی

سخرانی های آقای رفسنجانی در باب آزادی های اقتصادی و سیاسی

سخنران های جنجانی احمدی نژاد در باره مافیای اقتصادی

افشاگری علیه برخی مقامات سیاسی و روحانیون سرشناس توسط آقای پالیزدار

افشاگری بر علیه مرتضوی، دادستان تهران

در حیطه سیاست خارجی:

دور جدید مذاکرات هسته ای با اروپا و رد تلویحی بسته پیشنهادی توسط ایران

تهدیدات نظامی توسط اسراییل و آمریکا

سفر ناموفق احمدی نژاد به ایتالیا و سخرانی جنجالی او

تحریم بانک ملی و انسداد دارایی های مالی ایران

در حیطه اطلاع رسانی و مطبوعات:

برخورد با خبر گزاری فارس

توقیف روزنامه تهران امروز

برکناری مدیر رادیو جوان و اعمال تغییرات گسترده در رادیو

انحلال انجمن صنفی روز نامه نگاران

تشدید فیلترینگ سایت های فارسی

و بسیاری اخبار دیگر که یادآوریشان همه شان برای من مشکل است. یک بار دیگر به لیست نگاه کنید. هر کدام از این اخبار می توانند بیانگر تغییر و تحولی مهم در کشورمان باشند. و این در حالی است که همه این اتفاق ها در زمانی حدود یک ماه رخ داده اند. با این اوصاف می توانیم به قطعیت بگوییم که کشورمان در شرایطی بحرانی و پیچیده قرار گرفته است.

اما نکته مهمی که به نظر من نباید از آن غافل شد ارتباط پیچیده و تنگاتنگ اخبار ذکر شده است. کمی دقت در اخبار، ما را به این نتیجه می رساند که همگی این خبرها، اتفاقات و تغییرات حکایت از حرکات پنهان و گاها نیمه آشکاری دارند که در پشت پرده سیاست، و در درون حکومت ما در حال جریان است.

آیا می توان تخریب روحانیون جناح اصلاح طلب و بلافاصله پس از آن افشاگری علیه جمعی از اشخاص و روحانیون با نفوذ جناح راست (خصوصا راست میانه رو) توسط تند رو های این جناح (حامیان رییس جمهور)، و در ادامه تخریب مرتضوی به عنوان قاضی این پرونده توسط مجلس نشینان را اتفاقاتی مستقل دانست؟

و آیا می توان تغییرات اقتصادی گسترده تحت عنوان جراحی اقتصادی را فعالیت های عادی دولت برای بهبود وضع اقتصادی دانست؟ تغییراتی چون نقدی کردن یارانه ها (که یقینا منجر به تزریق نقدینگی بسیار زیاد به اقتصاد بیمار ما خواهد شد) و در عین حال تلاش دولت برای در کنترل گرفتن بانک مرکزی و کلیه بانک های دولتی و در عین حال تلاش برای کاهش نرخ بهره و کاهش تعرفه های وارداتی.

آیا می توان فشار به جامعه برای رعایت الزامات مذهبی، برخورد های صورت گرفته با فعالان جامعه مدنی و فشار همزمان به اقلیت های مذهبی را موضوعاتی بی ارتباط دانست؟

آیا احمدی نژاد در پی بدست آوردن مجدد قدرت به قمیت آسیب زدن به نظام است؟ آیا به سمت یک جنگ خانمان سوز با ابر قدرت ها پیش می رویم؟ آیا همانطور که چندین تن از سران اصلاح طلب به صورت مستقیم و غیر مستقیم هشدار داده اند کودتایی (غیر نظامی) توسط افراطیان جناح راست در جریان وقوع است؟ کودتایی آرام و بدون خونریزی یا به قولی یک کودتای خزنده!

مطالبی که تا اینجا نوشته ام سراغاز و مقدمه ای برای یک تحلیل و مباحثه پویا است. از دید من این اخبار و وقایع مانند تکه های یک پازل بزرگ اند که در صورتی که به درستی در کنار هم هم قرار داده شوند، به یک مجموعه واحد را تشکیل می دهند که شرایط فعلی و آینده محتمل ایران را آشکار خواهند کرد. نگاه موشکافانه و شاید کمی خلاقانه می تواند تصویری را که سران نظام از آینده ایران در ذهن خود تصویر کرده اند، آشکار کند.

قصد دارم در ادامه نظرات خودم را به عنوان یک شهروند ایرانی در این زمینه بگویم. اما بسیار خوشحال خواهم شد که پیش از آن، دوستانی که اینجا سر می زنند، نیز نظراتشان را مکتوب کنند. سعی میکنم، آنها را درون متن انعکاس دهم. فکر می کنم جامعه مجازی فضایی مناسب برای گفتگو و تفکر جمعی که نمونه آن در جامعه حقیقی ایران موجود نیست.

از دوستانی که تمایل دارند دعوت می کنم در بخش نظرات این نوشته و لینک بالاترین نظراتشان را بگویند. محوریت بحث این است: به نظر شما در ذهن رییس جمهور، رهبر و دیگر گردانندگان نظام چه می گذرد؟ و با چنین نگرشی در یک سال آینده سرنوشت ایران و ایرانیان چگونه خواهد بود؟ چه کسانی و از چه طریق قدرت را در دست خواهند گرفت؟ و با این شرایط عاقبت سیاست خارجی ما به کجا خواهد رسید؟ یا شاید فکر می کنید همه اینها یک توهم توطئه است و شرایط حتی بحرانی هم نیست؟

ادامه دارد…

بازی دانشگاه زنجان

ژوئن 25, 2008 by youlio

یوزی عزیز من رو دعوت کرده به بازی جدیدی که خودش به راه انداخته. فکر می کنم بازی خیلی جالبیه، چون از درون آدمها و نگرش شون به خیلی از مسائل حکایت می کنه.

من قراره بگم اگر در نقش چهار شخصیت اصلی مرتبط با این حادثه قرار می گرفتم چه می کردم. بدیهیه که دیگه کار از کار گذشته و حالا باید تصمیم بگیرم. و گرنه من در شرایط عادی جای هیچ کدوم از این افراد قرار نمی گرفتم، یعنی اجازه نمی دادم کار به اینجا بکشه، قبلا هم در مورد این موضوع نظرم رو گفتم. خوب بریم سراغ بازی.

وزیر علوم:

استعفا می دادم و تا آخر عمر هیچ پست سیاسی و دولتی ای رو قبول نمی کردم.

معاون دانشجویی دانشگاه زنجان:

اگر خودم رو نمی کشتم، بعد از طی مراحل قانونی و کشیدن حبس مربوطه، از ایران خارج می شدم و می رفتم جایی که کسی درباره حماقت ام چیزی ندونه. بدیهیه که اگر می تونستم قبل از وقوع ماجرا جای این آقا باشم، نه چشم به دختر دانشجو داشتم، نه اگر دختری وارد دفترم می شد و بر فرض (فرض غلط و احمقانه) که تحریکم می کرد به انجام چنین حماقت بزرگی، بدیهیه که از اتاق بیرونش می کردم و هرگز به چنین حماقتی دست نمی زدم (منظورم ارتباط فیزیکی با یه دختر توی دانشگاه، چه به عنوان استاد، چه به عنوان دانشجو).

دختر دانشجو:

همین کار رو می کردم. با دو تفاوت، اول سعی می کردم مدارک بیشتری جمع کنم. دوم برای بعد از اتمام ماجرا برنامه ریزی بیشتری می کردم. البته نمی دونم چطوری :)

دانشجویان دانشگاه زنجان و کل کشور:

به عنوان دانشجوی زنجان تلاش ام رو می کردم که دختر دانشجو بازداشت نشه، به عنوان دانشجوی بقیه دانشگاه ها، همین کاری که الان دارم می کنم! :)

پ ن : دوست خوبم شاتوت گفته :

بیاید صادق باشیم ! تنها بودن با دختری جوان که به ندای شما لبیک گفته و به اتاق خلوتی امده … روسری از سر برداشته ! ( شعار ندید لطفا …امتحان برای همه هست ! میخواید بگید پستی … رذالت … بیشعوری … هرزگی …میدونم ! ) فقط صرف حضور داشتن با دختری تنها و زیبا میتونه فرد رو دچار هیجان کنه !

کاملا مخالف ام. این اتفاق برای من قبلا افتاده، با این تفاوت که کسی پشت در نبود، و اصلا ساعت کلاس ها هم تموم شده بود و دانشگاه خلوت بود و تله ای هم در کار نبود….(باقی حرفهای مگو است!) من توی چنین شرایطی تن به رابطه حماقت بار ندادم و نخواهم داد.

در ادامه دعوت می شود از : دیانا (شیرین) ، نوشین ، سایه ، مونا ، آرش کمانگیر

کاندوم های انتخاباتی!

ژوئن 19, 2008 by youlio

خبرها می گویند کاندومهایی با عکس مک کین و اوباما به بازار آمریکا آمده است که جنبه تبلیغاتی دارند و متناسب با شرایط و شخصیت این دو کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا بر روی آنها مطالب نوشته شده است. (لینک بالاترین اینجاست)

و اکنون اگر بخواهند نامزدهای انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری ایران را با کاندوم تبلیغ کنند بر روی بسته چه می نویسند؟

رفسنجانی - کاندوم با تجربه و قدیمی: این کاندوم بسیار قدیمی بوده و امتحانش را بارها پس داده است. تنها یک ایراد کوچک دارد که این کاندوم زمانی که آلت شما راست شده است، به کارتان نمی آید، و حتی ممکن است جلوی رابطه شما را بگیرد! اما همین که آلت تان خوابید، به ناگاه تبدیل به کاندومی نمونه و ارزشمند خواهد شد و آزادی های جنسی زیادی را به شما ارائه می دهد. مزیت مهم این کاندوم این است که در صورت استفاده پشم های شما ریخته و آلتتان عاری از پشم و مو خواهد شد، بنابراین نیازی به استفاده از تیغ و واجبی نخواهید داشت.

معین - کاندوم تاخیری (Super Delay): کاندومی است بسیار زیبا، با رنگ های شاد و جذاب، و برای شروع پیشروی به شما بسیار کمک می کند. اما به محض اینکه کمی پیش بروید، به ناگهان شما را متوقف می کند و بدیهی است که با این کاندوم هرگز ارگاسم نخواهید شد! درw صورتی که همچنان برای پیشروی تلاش کنید، ممکن است نه تنها کاندوم شما، که ماتحت مبارکتان نیز پاره شود. بنابر این این کاندوم برای افرادی مناسب است که فقط کمی (در حد ختنه گاه) قصد دخول دارند.

احمدی نژاد - کاندوم پاره : این کاندوم مختص اقشار کم درامد جامعه ساخته شده است. اما با توجه به اینکه کشور ما ظرفیت 120 میلیون نفر را دارد، اما ما تنها 70 میلیون نفریم، این کاندوم دارای سوراخ ها و پارگی های متعددی می باشد. البته شما پارگی آن را نمی توانید بینید و تنها زمانی به آن پی خواهید برد که دیگر دیر شده است و شکم طرف مقابلتان حسابی بالا آمده است. در تولید این کاندوم نه تنها از فن آوری هسته ای استفاده شده است، که طراحی و تولید آن توسط متخصصین 22 ساله ایرانی و به یاری وام های زود بازده صورت گرفته است. مزیت این کاندوم این است که به محض استفاده از آن برق منزل شما خود به خود قطع می شود.

توجه :‌ شما می توانید این کاندم را با نام کاندوم مهر از داروخانه های کلیه کشورهای جهان سومی خریداری نمایید.

مهرعلیزاده - کاندوم بی مصرف: این کاندوم تنها برای این تولید شده است که شما حق انتخاب بیشتری برای خرید داشته باشید. خرید آن را به هیچ عنوان توصیه نمی کنیم. در صورت نیاز می توانید به واحد فروش کاندوم تاخیری (معین) مراجعه نمایید..با تشکر، واحد تبلیغات کاندوم بی مصرف.

کروبی - کاندوم 50 تومنی: علاوه بر اینکه این کاندوم بسیار ارزان است (50 تومن)، شما می توانید ماهانه 50 عدد از این کاندوم را به صورت رایگان دریافت کنید، فقط مواظب باشید در حین انجام عمل جنسی آلتتان نخوابد (حتی به مدت 20 دقیقه)، در صورت خوابیدن، این کاندوم دیگر به درد شما نخواهد خورد و ممکن است عملکرد کاندم بر عکس شود!

قالیباف - کاندوم خوش ترکیب : این کاندوم بسیار زیبا خوش فرم، و خوش ترکیب می باشد. این کاندوم پیش از این توسط کارکنان نیروی انتظامی به کرات استفاده شده و امتحان خود را پس داده است. شما حتی می توانید با استفاده از این کاندوم بچه هایی با چشم های رنگی، خوش قد و قامت و خوش تیب درست کنید. همچنین استفاده از این کاندوم شما را در جذب کردن خانم ها بسیار یاری خواهد کرد. فقط یک ایراد کوچک: ممکن است درست در لحظه دخول شما را مجبور کنند که این کاندوم را در آورده و از کاندوم مهر استفاده کنید!

لاریجانی - کاندومی برای همیشه و همه جا: این کاندوم سالهای سال است که مورد استفاده قرار می گیرد. مهمترین مزیت آن این است که در صورتی که نتوانید از آن برای نزدیکی استفاده کنید، شما می توانید هر جای دیگری از آن استفاده کنید، مطمئن باشید به شما نه نمی گوید! کاربرد این کاندوم دائما در حال تغییر است، و هر ساله کاربرد های جدید آن اعلام خواهد شد.

رضایی - کاندومی برای دیگران: این کاندوم کهنه، سوراخ، از مد افتاده و بدون بسته بندی است! در واقع از آنجا که این کاندوم نه به درد شما می خورد و نه به درد ما، این کاندوم را تنها برای این تولید کرده ایم که روی بسته اش بنویسیم لطفا از کاندوم مهر استفاده کنید!

به آرش کمانگیر - درباره دختری که نمی خواست تن دهد!

ژوئن 17, 2008 by youlio

آرش جان در وبلاگت در باره حادثه دانشگاه زنجان نوشته ای که :

کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی شد

حادثه زنجان و برخورد با “اراذل” یک شباهت دردناک دارند: در هر دو مورد نظام قضایی دور زده می شه. در هر دو مورد کسانی، پلیس یا دانشجو، به حریم کسی هجوم می برند و رسواش می کنند. در هر دو مورد حریم انسانی نقض می شه.

و در پاسخ دوستی که می پرسد :

یعنی اگر فردی کسی را گروگان گرفت ، و چند نفر فهمیدند و ریختند که گروگان را نجات دهند ، حریم انسانی گروگان گیر نقض شده است ؟!؟!

می گویی :

اگر فیلمش رو منتشر کردند بدون اجازه قاضی بله.

و این یعنی انتظار داری دانشجویان مثلا فیلم را بدن به قاضی و قاضی تشخیص بده که چطور با این پرونده برخورد بشه! یعنی انتظار داری در چنین شرایطی از مسیر قانونی و به دور از هر نوع جنجال اضافی پرونده مورد بررسی قرار بگیره. چون اصولا حتی اگر فیلم هم پخش نشه، اما دانشجو ها جریان فساد اخلاقی را به نشریات بکشونن، نهایتا حریم خصوصی آقای مددی نقض شده است و مجازات بدون اثبات جرم رخ داده!

و اما پاسخ من:

آرش جان، قبلا میگم که به تو و افکارت خیلی احترام می گذارم، اما شدیدا با این حرفهای اخیرت مخالف ام. متاسفم که این حرف رو می زنم، اما منم یک قدم عقب می ایستم و فکر می کنم آرش آبادپور چرا این حرف رو می زنه؟! آیا واقعا یادش رفته تو ایران چه خبره؟

آرش جان ما توی کانادا (ما یعنی من و دیگر دانشجوهای این مملکت) زندگی نمی کنیم که مشکلات قضاییمون رو به نظام قضایی عادل بسپاریم و خیالمون راحت باشه که عادلانه به وضعیتمون رسیدگی می شه. حداقل تو بعضی شرایط خاص اصلا چنین کاری بهمون کمک نمی کنه. الان دیگه حتی دوره آقای خاتمی نیست که دلخوش باشیم چند رسانه ازاد حمایتمون می کنند. این دختر هم وقتی در مقابل یک شخصیت وابسته به نظام قرار گرفت، نیاز داشت که عده ی زیادی رو همراه خودش ببره. اونقدری که دیگه تکذیبش کار آسونی نباشه. هر چند که همین الان هم چندین تکذیبیه صادر شده! اصلا بزار من بهترین سناریوهای محتمل رو برات بگم، زمانی که بخوایم با روش غیر سیاسی و با حفظ حریم خصوصی به جنگ این بی عدالتی بریم!

سناریو 1، عدالتخواهانه - غیر سیاسی: دختر دانشجو، در مقابل رفتار مددی مقاومت می کنه. مددی توی کمیته انظباطی دختر بیچاره رو تحت فشار می زاره و او هم به ناچار موضوع رو به مقامات مسئول دیوان عدالت اداری انتقال می ده. دیوان عدالت اداری به موضوع رسیدگی می کنه. در همین حین تماس های مشکوکی با دختر دانشجو گرفته می شه که شکایتش رو پس بگیره. دیوان ادالت اداری همچنان به موضوع رسیدگی می کنه. دختر دانشجو از طرف خانوادش تحت فشار قرار می گیره، چون کمیته انظباطی به خانودش زنگ زده که بیاین و دختر فاسدتون رو ببرین! دیوان عدالت اداری همچنان به موضوع رسیدگی می کنه. تو دانشگاه کم کم برای دختر بیچاره شایعه درست می شه…دختر دانشجو به ناچار میره سراغ بچه های فعال دانشگاه. بچه ها کمکش می کنن تا موضوع انکاس کوچیکی - در حد نشریات دانشجویی- پیدا کنه. بلافاصله بسیج دانشجویی و روزنامه های معلوم الحال شروع می کنن به نوشتن مذخرفاتی درباره “حمایت دانشجویان وابسته به اسرائیل از یک دختر فاسد الاخلاق…توطئه برای بدنام کردن اساتید مومن و انقلابی…”….نهایتا نتیجه جنگ این می شه که یا دختر بیچاره به خواسته اون کثافت تن می ده و یا اینکه موضوع کاملا به ضررش خاتمه پیدا می کنه.

راستی قرار بود موضوع رو سیاسی نکنیم، چون تو دوست نداری. پس آخر سناریو این می شه که دخترک بیچاره از طرف کمیته انظباطی تعلیق یا اخراج می شه. از طرف خانواده طرد می شه. از طرف دانشجوها تحقیر می شه. و احتمالا در لحظاتی که دیوان عدالت اداری داره همچنان به موضوع رسیدگی می کنه، توی اتاق خوابش دست به خود کشی می زنه.

*** تیتر روزنامه های زرد : دختر دانشجویی که به خاطر فساد اخلاقی از دانشگاه اخراج شده بود، دست به خود کشی زد!

پایان سناریوی یک.

سناریو 2، کمی سیاسی – کمی قضایی: دخترک با شنیدن چنین پیشنهاد بی شرمانه ای از اتاق معاون خارج می شه. مستقیما میره پیش یکی از دوستان سابقا انجمنیش. موضوع رو شرح می ده، جلسه ای تشکیل می شه. بچه های فعال دانشگاه تصمیم به کمک می گیرن. دختر رو می فرستن پیش مددی، با میکروفون و تجهیزات لازم. یکی دو نفر پشت در اتاق مددی می ایستند. در رو باز می کنند، 30 ثانیه فیلم می گیرند و به سرعت از محل فرار می کنند.

- مقصدشون؟

- خوب معلومه، دستگاه قضایی!

توی راه حراست دانشگاه دستگیرشون می کنه، فیلم رو ازشون می گیره. خودشون و دختر رو جمیعا از دانشگاه اخراج می کنه. روزنامه های زرد می نویسن : ارتباط نامشروع دو پسر دانشجو با یک دختر دانشجوی دیگر!

خیلی بد بینانه بود؟ خوب، بزار خوشبین تر باشیم. دوستان ما فیلم رو از دانشگاه خارج می کنن و به دست مسئولین قضایی می رسونن. دختر هم از دانشگاه خارج می شه و محض احتیاط شب نمی ره خوابگاه که یه موقع مسئولین خوابگاه پدرش رو در نیارن. مسئولین قضایی مشغول بررسی فیلم می شن. دانشجو ها خوشحال می شن. اما نتیجه…

خبر کیهان : یک دختر و دو پسر دانشجو نما برای اخاذی از یک معاون دانشگاه برای وی تله گذاشتند. نقشه پلید آنها به این صورت بوده که دختر را که در دانشگاه مشهور به فساد اخلاقی هم بوده، به درون اتاق مسئول دانشگاه می فرستند. سپس دختر شروع به در اوردن مانتو و مقنعه خود می کند. در همین حین دو پسر همدست او که از قبل با دوربین فیلم برداری آماده اجرای نقشه پلید خود بوده اند، به ناگاه به درون اتاق مسئول دانشگاه رفته و از صحنه فیلم برداری می کنند، طوری که به نظر برسد این دختر با مسئول دانشگاه ارتباط نا مشروع داشته است! انها برای پس دادن این فیلم به قربانی درخواست 20 میلیون تومان پول نقد و توقف بررسی سوابق اخلاقیشان در کمیته انظباتی را داشته اند. گفته می شود این 3 دانشجو نما پیش از این به دلیل مبادرت به افعال حرام در محوطه دانشگاه، به کمیته انظباطی فرا خوانده شده بودند. هم اکنون پرونده برای رسیدگی به جرایم این باند خلافکار در دست بررسی است. گفته می شود این باند ارتباطاتی نیز با لابی های صهیونیستی کشور هلند برقرار کرده بودند!

*** تیتر روزنامه های زرد : چند دانشجو نما برای یک مسئول دانشگاه تله گذاشتند!

پایان سناریوی 2.

آرش جان کدام سناریو را می پسندی؟ شاید تو روایت بهتری از این داستان داشته باشی؟

نه صبر کن! یک ماجرای واقعی تعریف کنم تا باور کنی!

دوستی داشتم که از بخت بدش دختر بود و در ایران هم زندگی می کرد! یه روز پلیس امنیت اجتماعی یا همون گشت ارشاد به اتهام پوشیدن پالتوی بلند، اما رنگی بازداشتش کردن. در بازداشتگاه تحقیرش کردن، ماشین اش رو ضبط کردن. مدارکش را گرفتن و وقتی با عصبانیت شروع به اعتراض کرد بیچاره رو فاحشه ای نامیدن که به نظام اسلامی توهین کرده! نهایتا فرستادنش نزد قاضی عادلی که بسیار به عدالت شهره بود. آقای قاضی مطابق معمول پرونده را نخوانده گفت : دخترم، شزایط شما خیلی بده، بهتره با من ازدواج (!!!) کنی، و گرنه ممکنه بری زندان! دختر بیچاره به خواسته قاضی تن نداد. بلند شد که بره. قاضی گفت کجا می ری؟ گفت میرم به دستگاه قضایی شکایت کنم! قاضی گفت بشین دخترم اینجا همان دستگاه قضایی است که می خواهی بروی. شکایتت را به خودم بگو. ضمنا تا 5 رو دیگر اگر همسر (صیغه ای) من شدی که شدی و گرنه…باقی قصه حرف های مگو است! اگر خیلی علاقه مندبودی بدانی به من ای-میل بزن تا آنها را هم برایت بگویم. نظرت درباره حریم خصصی این قاضی چیه؟ اگر این دختر صدا قاضی رو ضبط کرده بود باید می داد به خود قاضی یا یکی از همکاراش، نه؟

به نظر تو در جامعه ناآگاه ما و در چنین نظام قضایی ما که مجریانش را با 6 زن دستگیر می کنند و چند روز بعد آزاد می کنند. در نظامی که هزارن پرونده فساد مالی و اخلاقی مسئولین در دستگاه قضایی اش خاک می خورند و فراموش می شوند، این پرونده کوچک (در مقابل انها) به کجا می توانست برسد؟ بحث قدرت است آرش جان، بحث دو شهروند عادی نیست. اینجا شهروند عادی در مقابل یک استاد دانشگاه، نه بهتر بگویم، یک مدرس قران، و یک شخصیت تقریبا سیاسی (!) قرار دارد.

فراموش کردی که فلان مسئول دستگاه اطلاعات با دختر مهماندار بیچاره چه کرد؟ فراموش کردی زنهایی رو که به اجبار از شوهرشان جدا شدند و همخوابه فلان کس و بهمان کس شدند و روزی جسدشان در دشت و بیابان پیدا شد؟ فراموش کردی قتلهای زنجیره ای را؟ (اسمها را خودت می دانی، من که پالیزدار نیستم!) فراموش کردی که این همه زندانی سیاسی در زندان از کوچک ترین حقوق انسانی خود محرومند؟ آیا می خواهی با چنین ظالمانی با ادب و احترام و به کمک سیستم قضایی فاسدشان مقابله کنی؟ آرش جان، دوباره به مطلبی که نوشتی فکر کن! آرش عزیز تو کجا هستی؟ هر جا هستی امیدوارم سالم باشی و آرام، اما اگر فراموش کرده ای بگویم که ما در ایران زندگی می کنیم!

تصاویری از جشن قهرمانی استقلال

ژوئن 16, 2008 by youlio

تصاویر از شبکه سوم صدا و سیما گرفته شده است.

پ ن : گذشته از ضعف صدا و سیما در پوشش تصویری و صوتی جشن قهرمانی، مراسم زیبایی برگزار شد.

چگونه از شر IE خلاص شویم؟!

ژوئن 15, 2008 by youlio

روی تصویر زیر کلیک کنید. مراحل خلاص شدن از IE شرح داده شده است!

متن درون عکس به فارسی :

لطفا این چند قدم سریع را بردارید تا به برای همیشه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شوید:

1. اینترنت اکسپلورر را باز کنید.

2. به سایت فایر فاکس بروید و روی لینک دانلود کلیک کنید.

3. فایل setup را روی کامپیوتر خود نصب کنید و فایر فاکس را brower اصلی خود قرار دهید.

4. اینترنت اکسپلورر را ببندید. لطفا دیگر هرگز آن را باز نکنید. این کار ممکن است به کامپیوتر شما آسیب بزند!

ادامه مطلب »

اقتصاد ایران به کجا می رود؟! (نگاهی نیمه تخصصی به آمارهای اقتصادی بانک مرکزی)

می 29, 2008 by youlio

آمار منتشر شده از سایت بانک مرکزی ج. ا. وضعیت شاخص بهای مصرف کننده را در سه سال اخیر به این شکل تصویر کرده است:

برای آنها که خیلی با اقتصاد آشنا نیستند این نمودار را به این شکل می توانم تعبیر کنم: این نمودار بیانگر تغییرات نسبی قیمت سبد کالای خانوار است ( توضیحات بیشتر ). به این شکل که نمایندگانی از بانک مرکزی هر روز (یا هر چند روز) به بازار مراجعه کرده و قیمت سبدی از کالا ها را ثبت می کنند(اینکه این سبد کالا چقدر واقعی است را خدا می داند!). قیمت این اجناس نسبت به قیمت سال پایه که 100 در نظر گرفته شده است، شاخص CPI را نشان می دهد و نهایتا این شاخص می تواند نرخ تورم را به ما نشان دهد. لذا اگر شاخص در سال اول بعد از سال پایه مثلا عدد 120 باشد این یعنی ما در سال اول 20٪ تورم داشته ایم.

120-100 = 20٪

این سبد اون سبد نیست! این فقط سبزیجاته، اون یکی همه کالاها از جمله مسکن و ...

سوال : این ها که گفتی یعنی چی؟

جواب : یعنی، مطابق این نمودار، ما در طی کمتر از 3 سال حضور آقای احمدی نژاد بیش از 60 درصد تورم داشته ایم. یعنی به طور متوسط یک کالای 100 تمانی شده است کمی بیش از 160 تومان!

سوال : حالا چی میشه؟

جواب : ظاهر نمودا نشان می دهد که با گذشت زمان هر چه از مبدا آمدن آقای احمدی نژاد گذشته نرخ CPI رشد سریعتری داشته است. به نوعی می توان بر اساس ظاهر نمودار آن را یک نمودار شبه Expotential نامید (شرمنده دوستان Matlab باز و …، من با excel تخمین زدم، اما قول می دم با SPSS هم چک کنم). چنین نموداری هر چه زمان می گذرد رشدش سریعتر خواهد شد. لذا هر سال که می گذرد تورم افزایش می یابد. مثلا نرخ تقریبی تورم در اینجا به این شکل است : سال اول 16٪ ، سال دوم 19٪، سال سوم 24 ٪ و سالهای بعد : 30٪ ،38٪ و … مگر اینکه عامل بازدارنده ای (مانند تغییرات مربوط به چرخه های اقتصادی) سبب توقف نمودار شود.

سوال : حالا چه کار کنیم؟

جواب : هیچ! در واقع با این شرایط هیچ. زیرا آنچه در گذشته اقتصاد رخ داده در آینده ما را دچار جبر می کند! یعنی ما نمی توانیم عواقب رفتارها و سیاست های اقتصادی گذشته و اثر آنها را در حال تغییر دهیم. این جبر اقتصاد است. تنها کاری که دولت و مجلس (و نه ما) می توانند بکنند این است که جلوی فجایع آتی را بگیرند. یعنی به فکر 2-3 بعد باشند. (یعنی اینکه فعلا دو سه سالی بعید است بتوانیم کار زیادی انجام دهیم!)

سوال : یعنی بدبخت می شیم؟

جواب : نه جانم، بدبخت نمی شیم، بلکه همین الان بدبخت شده ایم (با توجه به ظواهر)، در آینده، اگر با همین روال ادامه بدیم نابود هم می شیم!

سوال : حالا اقتصاد ما به کجا می رود؟

جواب : اگر نظر مرا بپرسید می گویم : با این شرایط، به ترکستان!